تبليغاتX
:: کانون دانشجویی رهپویان منجی(عج) ::  

خدا كند كه رضایم فقط رضای تو باشد هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد



بسم رب المهدی (عج)

فردی بهایی به این وبلاگ سر زده و مطالب جالبی رو در قسمت نظرات گذاشته بود ، خوشحالم انقدر مطالب وبلاگ قوی بوده که فرد مورد نظر من رو به مناظره دعوت کرده، اما به دلیل محدودیت وقت و از اونجایی که افراد بهایی منطق پذیر نیستند فعلا نمی تونم این پیشنهاد رو بپذیرم مگراینکه به کانون وبلاگ نویسان مذهبی بیای و اونجا مناظره کنیم . در کانون وبلاگنویسان مذهبی پیرامون هر موضوعی که تمایل داشته باشید بنده و سایر دوستان پاسخگو خواهیم بود.

در ضمن جناب بهایی !!! لطفا از حقوق بشر برای من یه نفر نگو که کسانی که منو بشناسن از این موضوع خندشون می گیره اگه دوست داشتی راجع به حقوق بشر بیشتر بدونی بیا به وبلاگ کانون دانشجویی هلال احمر دانشکده کشاورزی ورامین  اونجا مطالبی رو درمورد حقوق بشر نوشتم.(بازم سوال داشتی بپرس جواب می دم!)


پ.ن : از اونجایی که من عضوی از کانون هلال احمر هستم و هیچگاه اعضای کانون رهپویان نتونستن من رو به عنوان عضوی از این کانون ببینن از من خواستن به بهانه ی ایستادن روی پای خودشون وبلاگی که با زحماتی که هیچ وقت ارزشش رو ندونستن ساختم، رها کنم .

بنده هم اطاعت امر می کنم چون مشغله زیادی هم دارم شاید دیگه هیچ وقت این وبلاگ به روز نشه و در وبلاگ دیگری شاهد حضور اعضای این کانون باشیم.

 

مهدوی باشید و سبز

 

 

+نوشته شده درچهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 16:13 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)

 صبرم از جام وجود لبريز گشته

    مولاي من! سال هاست كه كاسه هاي صبرمان لبريز شده است و آتشفشان دل مان فعال. سحاب چشم مان جز خون نمي بارد و در دشت دل مان جز خار غم نمي رويد. امواج خون در درياي ديده مان مي غرد و ساحل پلك مان را مي فرسايد. لب هاي مان از فرط عطش ترك خورده اند و گوش هاي مان از كثرت ناله ها كر شده اند. زبان هايمان از شدت ترس لكنت گرفته اند و صداهاي مان در حنجره ها خفه شده اند.

                  

    اما مولاي من! هنوز هم در دل شب هاي تاريك يأس، در قعر درياي هولناك خون، بر فراز آسمان دودآلود زمانه، از درون ظلمتكده دنيا، از گوشه هاي نمين سياه چال هاي ظلم، از زير آوارهاي فقر، از كنار چشمه سارهاي مادي، از ميان انسان هاي بي دين... عده اي تو را مي طلبند و ذكر نام تو را زمزمه مي كنند. يعني كه اي يوسف اسلام، بيا كه چشمان يعقوب جهان كور شده است.

    يابن ياسين! در سيناي عشق تو سينه ها چاك كرده و تن ها صف به صف آراسته ايم تا شاهدان نخستين قدوم مبارك تو باشيم. آري! سال هاست كه در پي يافتن وجود نازنينت خانه به دوشيم. آوارگي گرچه سنت ديرين عشق است كه عاشق را چاره اي جز استمرار و احياءاش نيست، اما اي نازنين معشوق! هيچ شنيده اي كه معشوقي عاشقش را در دار هجران رها كند و در آتش خيال وصلش بسوزاند؟ هيچ شنيده اي كه عاشقي به جرم عشق، در دادگاه معشوقش محاكمه گردد؟! هيچ شنيده اي كه فرقت عاشق و معشوقي قرن ها به طول انجامد؟ پس اي مولاي من! «الي متي احار فيك»؟

    مولاي من! بيا كه ديگر صبرم از جام وجود لبريز گشته و مرا بيش از اين توان نيست كه بتوانم اشك فراقت را در چاه چشمم به اسارت كشم. بيا كه گل هاي بوستان حيات ابناي آدم عليه السلام دستخوش شبيخون طوفان هاي خزان شده است. بيا كه همسنگران خداجو و عاشق پيشه ام يك يك شهيد ظلمت زمانه گشته اند. بيا و به انتظار پايان بخش و با حضورت به تار و پود خشكيده جان هامان طراوت و سرور را ارزاني دار.

    مولاي من! دوست داشتم در فراسوي مرز حيات، توسن انديشه را به جولان در آورم، تو را معني كنم، غزلي همسان زيبايي هايت بسرايم و مثنوي مدحت را به لوح قلبم حك كنم و يا عظمت شأنت را در شاهنامه پهلوانان وادي نور بگنجانم. اما چه كنم كه در اين مهم، زبان قاصر است و الكن، و قلم، شكسته است و بي جوهر. ما انسان هاي هبوط كرده عصر مدرنيته كه از تابش انوار خورشيد وجودت محروميم و در حريم كويت نامحرم، در اين فرقت طاقت فرسا چه مي توانيم بگوييم جز اينكه: «اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا - صلواتك عليه و آله - و غيبه ولينا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا».

 

مهدوی باشید و سبز

 

 

+نوشته شده درجمعه دوم مرداد 1388ساعت 17:37 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)

عقايد بهائيت:
بيشتر عقايد بهائيت در محور بهاء الله است كه در اينجا به چند نمونه اشاره مي كنيم:
1. شناخت: اولين چيزي كه بر بندگان واجب شده است شناخت محل تابش وحي و طلوع امرالله است، يعني معرفت به ميرزا حسينعلي بهاء الله كه در اثر اين شناخت اعمال قبول مي شود.
2. بهاء الله همان خداست و پس از او شوقي افندي خدا شد.
3. بهاء مژده انبياء گذشته و باب است، يعني سيد علي محمد شيرازي باب فقط مژده رسان بهاء الله بود و با آمدن او قيامت نزديك مي شود.
4. اسماء، صفات و افعالي كه براي خداوند تبارك و تعالي ذكر مي شود رموزي است براي اشخاصي كه آنها مظهر الله هستند(يعني خدا در آنها ظهور كرده است) و گرنه خداوند، اسماء و صفات و افعال ندارد.
5. بهاء الله، احد و واحد است و شريكي در ملك براي او نيست، چرا كه خداوند در او ظهور كرده است و اين ظهور براي شناخت بيشتر خداوند است كه در حجاب غيب از نظرها پوشيده است.
6. بهائيت از همه اديان گذشته بهتر است، چرا كه خداوند در بهاء الله ظهور كرده است و اديان ديگر با ظهور بهاء تمام مي شوند و به مرحله كمال مي رسند.
7. دين اسلام تا آمدن بهاء الله معتبر بود و قرآن كريم هيچ گونه اعجازي ندارد و توسط باب نسخ شده است.
8. بهاء الله يك معجزه است، زيرا بدون اينكه به مدرسه برود توانسته الواح مقدس فارسي و عربي را املاء نمايد.
9. شريعت بهائي فقط پس از هزار سال قابل تغيير است يعني خداوند تبارك و تعالي مي تواند بعد از هزار سال در شخص ديگري ظهور كند و دين بهائيت را نسخ كند، همچنانكه با ظهور خود در بهاء، دين اسلام را نسخ كرد. (۴) 
احكام:
بهائيت براي خود احكامي را هم به گمان خويش نازل شده، دارند كه به چند نمونه مهم اشاره مي كنيم:
1. نماز: صبح و ظهر و شام 9 ركعت به صورت فرادي نماز مي خوانند و قبله شان شهر عكا است كه قبر ميرزا حسينعلي بهاء (خدايشان) در آنجاست. در بهائيت نماز آيات نسخ شده و كسي كه آب ندارد به جاي وضو ، پنج بار مي گويد: بسم الله الاطهر الاطهر.
2. روزه: بهائيت مي گويند هر سال 19 ماه دارد و هر ماه نوزده روز پس روزه 19 روز در آخرين ماه سال واجب است كه عيد نوروز عيد فطرشان مي شود.
3. حج: زيارت محل تولد باب در شيراز و خانه حسينعلي ميرزا در بغداد در همه ايام به جاي زيارت كعبه قرار داده شده است.
4. ازدواج: بيش از يك زن جايز نيست، ازدواج با زن پدر حرام ولي با بقيه محارم مانند مادر، خواهر و .... حلال است.
5. طهارت: همه اشياء روي دنيا پاك است مانند: بول، غائط، مني، سگ و ... و اين موهبت بهاء به بندگان اوست.
6. مراكز اجتماع: «حظيرة القدس» در عشق آباد و «مشرق الاذكار» در نزديك شيكاگوي آمريكا از مراكثر اجتماع بهائيت به شمار مي آيند.
7. تربيت اولاد: درس و ياد دادن احكام به فرزند بر عهده پدر است و اگر فقير باشد هزينه آن از بيت العدل داده مي شود.
8. يك سوم از ديه كسي كه كشته شده است حق بيت العدل بهائيت است نه صاحب دم.
9. زنا: حد زنا در مرحله اول 9 مثقال طلا و در مرحله بعد 18 مثقال به بيت العدل ريخته مي شود.
10. مهماني: هر ماه يكبار مهماني بر همه واجب است هر چند با دادن آب خالي.
11. بهداشت: هر هفته يك بار غسل و ناخن گرفتن واجب است.
12. عيد: هر سال دو عيد هست: كه عبارت اند از روز بعثت باب(ادعاي بابيت) و روز ولادت ميرزا حسينعلي بهاء.
13. دفن اموات: مرده ها بايد در بلور، سنگهاي قيمتي و چوب هاي محكم و لطيف و با انگشتر نقش دار به اسم بهاء، دفن شوند.
14. آداب و معاشرت: با اديان ديگر با محبت و مسالمت رفتار شود تا بوي خوش رحمان(بهاء الله) را بيابند.
15. ارث: سهم دختر و پسر مساوي است همچنان كه بلوغ هر دو در 15 سالگي است.
16. اسباب منزل: هر نوزده سال يك بار، بايد اثاثيه منزل تغيير يابد.
(۲)
با توجه به حمايت هاي علني استكبار و ادعاهاي بي منطق بهائيت بايد بگوئيم بهائيت دين نيست بلكه نقشة استعماري است براي ضربه زدن به امت اسلامي و غلبه بر كشورهاي اسلامي. زيرا اگر مردم اين مكتب را بپذيرند ديگر مبارزه با ظلم، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر مفهوم خودش را از دست مي دهد و بايد اشياي قيمتي را به حساب بهائيت در بيت العدل كه به جاي بيت المال رايج در دين اسلام است بريزند تا استكبار با خيال راحت بر كشورهاي بزرگ اسلامي تسلط يابد و هيچ رقيبي هم نداشته باشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. انشعاب در بهائيت پس از مرگ شوقي رباني، اسماعيل رائين.
2. بهائيت در ايران، تهران، زاهد زاهداني.




۱) مقارنة الاديان(اليهوديه)، ص 331، ورك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345. 
۲) فرق و مذاهب كلامي، ص 343.
رك: تاريخ جامع بهائيت، ص 345.

مهدوی باشید و سبز

 

+نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 7:2 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)  
 قبل از هر چيز بيان اين مطلب لازم است كه در طول تاريخ اسلام هميشه كساني بوده‌اند كه از دين به عنوان ابزاري براي رسيدن به مطامع و اغراض خود استفاده مي‌كرده‌اند.
قشر روحانيت نيز از اين مسئله مستثني نبوده و نيست چرا كه در طول تاريخ حيات روحانيت، هميشه كساني بوده ‌اند كه از لباس روحانيت سوء استفاده مي‌كرده‌اند و آن را وسيله‌اي براي رسيدن به خواستهاي نامشروع خود قرار مي‌دادند.
در اين ميان دشمنان اسلام نيز نه تنها بيكار نبودند، بلكه چه بسيارمواردي وجود دارد كه از اين افراد خواسته يا ناخواسته به نفع خود سوء استفاده مي‌كردند و از آنها به عنوان وسيله‌اي براي ضربه زدن به اسلام و تشيع و روحانيت استفاده مي‌كردند.
يكي از اين افراد علي محمد شيرازي معروف به باب مي‌باشد كه با سوء استفاده از مقام و جايگاه رفيع اجتماعي روحانيت در ميان مردم آن زمان، براي خودش مقام و موقعيتي دست و پا كرد و با تأسيس فرقه بابيه عده‌اي را به طرف خود جذب كرد.
البته لازم به ذكر است كه علي محمد باب بازيچه‌اي بيش نبود،‌چرا كه صحنه‌گردان اصلي اين ميدان شخصي به نام ميرزا حسينعلي نوري بود.(۱)
و امّا ميرزا حسنعلي كه بود؟
حسينعلي در دوّم محرم 1233 هجري قمري در تهران به دنيا آمد. پدرش ميرزا عباس نوري معروف به ميرزا بزرگ از منشيان و مستوفيان زمان محمدشاه قاجار بود. خاندان ميرزا بزرگ به خوشنويسي و خوبي انشاء مشهور بودند. ميرزا حسينعلي در كودكي نزد پدر و بستگان و معلمان خصوصي، به فراگيري علوم و فنون مقدماتي پرداخت و بدين سبب از رفتن به مدرسه بي‌نياز بود. در ايام جواني نيز چون هيچ اشتغالي نداشت، همه اوقاتش صرف گردش و تفريح يا مطالعه و تقرير و يا حضور در مجالس عارفان و حكيمان و محافل شاعران و اديبان مي‌كرد و از اين راه معلوماتي پراكنده و فراوان آموخت.(۲)
او در جنبشهاي بابيه، ازليه و بهائيه نقش بسيار بارزي داشت. در اوان ادعاي باب، ميرزا حسينعلي نوري به وي گرويد و كم‌كم بازيگر بسياري از وقايع آن دوره شد.(۳)
پس از اعدام سيد باب بهاء الله داستان وصايت ميرزا يحيي را بر سر زبانها انداخت و برادر جوانش را سپر بلاي خود نمود تا از آسيب معاندين در امان بماند.(۴)
اين بود خلاصه‌اي از زندگينامة بنيان‌گذاران بابيه و بهائيه، و امّا اين دو فرقه را روحانيان به وجود نياوردند، چرا كه:
اولاً اگر يك يا چند نفر از قشر يا گروهي خطايي مرتكب شدند، نمي‌توان اشتباه آنها را به تمام افراد آن مجموعه نسبت داد. به عنوان مثال اگر پزشكي مرتكب خلافي شد، نمي‌گويند پزشكان فلان خلاف را كردند بلكه مي‌گويند فلان پزشك آن خلاف را انجام داده، فلذا صحيح نيست كه بگوييم روحانيون، بابيه و بهائيه را تأسيس كرده‌اند چرا كه مؤسس هر كدام از فرقه‌ها يك نفر بوده است.
ثانياً در آن زمان يعني در حدود 180 سال قبل (1240 قمري) اگر نگاهي به نظام آموزشي آن دوره بنمائيم خواهيم ديد كه دانشگاه و مراكز آموزشي گوناگوني مانند اين زمان وجود نداشته است كه افراد براي تحصيل به آنها مراجعه كنند. و هر كس كه مي‌خواسته با سواد شود و درس بخواند به مكتب مي‌رفته و در مكتب هم بعد از يادگرفتن خواندن و نوشتن به فراگيري قرائت قرآن و برخي مسائل و احكام ديني مي‌پرداخته‌اند. و نمي توان به كساني كه در اين سطح علمي قرار دارند عنوان روحاني را اطلاق نمود. رهبران با بيت و بهائيت در سطوح عالي علوم ديني تحصيلاتي نداشته اند و به اين علت از حوزه روحانيت و روحاني خارج مي باشند.
ثالثاً برخي از بابيه ادعا مي‌كردند كه سيد علي محمد باب داراي علم لدني بوده، حسينعلي نوري نيز چنين ادعايي داشته است.(۵) حال گذشته از باطل بودن اين ادعاها، روشن است كه خود آنها هم قبول داشته‌اند كه اشخاص بي‌سوادي بوده‌اند، فلذا براي توجيه عدم تحصيل و ناتواني علمي خود ادعا مي‌كردند كه علم لدّني دارند. مطلب ديگري كه از اين ادعاي آنها مي‌توان فهميد اين است كه آنها در حوزه نيز درس نخوانده‌اند و داخل در قشر روحاني نيستند و الا ادعاي علم لدني نمي‌كردند.
رابعاً از همه اينها كه بگذريم مداركي در دست است كه ارتباط سيد علي محمد شيرازي و حسينعلي نوري را با سفارت روسيه و بعدها حسينعلي نوري را با سفارت انگليس به اثبات مي‌رساند كه براي آگاهي از آن مدارك مي‌توان به كتاب بهائيت در ايران نوشته سيد سعيد زاهد زاهداني صفحات 131 تا 146 مراجعه كرد. به علاوه آن چه ادعاي وابستگي اين جنبش از زمان سيد محمدعلي باب به بيگانگان را تقويت مي‌كند، اين است كه او پس از طرح ادعاهايش در شيراز و انجام مناظره با علماي وقت و طرد وي از جانب روحانيت، تحت حمايت حاكم گرجي الاصل اصفهان قرار گرفت. و بر اثر پذيرايي بسيار سخاوتمندانه آن حاكم بر شدت ادعاهايش افزود.(۶)
خامساً علي محمد باب در تحصيلات مقدماتي در مكتب به تحصيل اصول زبان فارسي پرداخته است(۷) و در كربلا هم كه در درس سيد كاظم رشتي حاضر مي‌شد، سيد كاظم به شرح زيارت جامعه و شرح عرشيه(۸)مشغول بود. فلذا نمي‌توان ادعا كردكه او دروس حوزه را خوانده و حوزوي بوده است، چرا كه اصلاً مانند طلبه‌اي كه در حوزه شروع به خواندن صرف و نحو و... مي‌كند درس نخوانده، بلكه به علل ديگري در كلاس سيد كاظم حاضر مي‌شده است.
حسينعلي نوري نيز از رفتن به مكتب بي‌نياز بود، چرا كه تحصيلات مقدماتي را نزد پدر و معلم خصوصي در منزل گذراند. و در ايام جواني نيز هيچ اشتغالي نداشت و در مجالس عارفان و شاعران و اديبان حاضر مي‌شده است.(۹)
سادساً، برخي حكم بر ديوانه بودن علي محمد باب كرده‌اند، از جمله، ميرزا قلي خان هدايت در اين مورد نظرش را چنين بيان مي‌كند: «اثرات سوء حرارت شمس، رطوبت دماغش را به كلي زائل كرده بود».(۱۰)
و نيز برخي خاورشناسان گفته‌اند: تأثير آفتاب سوزان و فعاليت دائمي وي، اثر عميقي در آشفتگي خاطرش داشته بعلاوه تماس وي با اروپائيان در آن مكان، انحرافاتي در طرز فكر وي به وجود آورده و عامل ديگري در تغيير روحيات وي به شمار مي‌رفت.(۱۱)
از اين مطلب دو چيز ثابت مي‌شود يكي آن كه علي محمد اختلال رواني يا به عبارت بهتر مشكل رواني داشته. دوّم آن كه با بيگانگان از همان آغاز در ارتباط بوده است.
بسياري از روحانيان آن زمان حكم به ارتداد علي محمد كرده‌ بودند از جمله آنها روحانيان تبريز است.(۱۲)
حسينعلي در كتاب ايقان درباره عدم اقبال روحانيان بزرگ نسبت به باب مي‌گويد: چنانچه در اين عهد احدي از علماي مشهور كه زمام ناس در قبضه حكم ايشان بود، ‌اقبال نجستند، بلكه به تمام بغض و انكار در دفع كوشيدند.»
پس بنابر گفته خود حسينعلي نوري نه تنها روحانيان حوزه و بزرگان حوزه به علي محمد باب نگرويدند بلكه با تمام توان و نيرو به مقابله با او برخاستند و او و پيروانش را تكفير كردند. به همين دليل بابيه و بهائيه با اسلام و روحانيت به مخالفت پرداخت، چنان كه سفير روسيه به وزارت خارجه كشورش مي‌نويسد:
سند شماره 4: اين فرقه (بابيان) در دو جناح مبارزه خود را شروع كرده‌اند، بدين معني كه هم بر ضد دولت و هم بر ضد علماء قيام كرده‌اند.(۱۳) و هم چنين در سند شماره 13 مي‌نويسد: خيلي خوب است كه فرقه بابيه با علماي اسلام مخالفت و مبارزه شديد شروع كرده است.(۱۴)
از مطالبي كه بيان شد مي‌توان نتيجه گرفت كه روحانيان بنيان‌گذار فرقه‌هاي بابي و بهايي نبوده‌اند بلكه موسسين اين فرقه‌ها روحاني نماياني بودند كه از لباس روحانيت براي رسيدن به مقام و منزلت سوء استفاده كرده‌آند و از سوي ديگر اولين مخالفان اين دو فرقه ضاله، روحاني‌ها بودند كه به شدت در مقابل اين فرقه‌هاي ضاله ايستاده و شهداي متعددي تقديم كردند كه شاخص‌ترين اين شهداء شهيد آيت الله محمدتقي برغاني بود و الان نيز روحانيت در مقابل تبليغات گسترده اين فرقه‌ها ايستاده و با آن به مبارزه مي‌پردازد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ فرق اسلامي، دكتر محمد جواد مشكور.
2. تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي.
3. شيخيگري، بابيگري، بهائيگري، مدرسي چهاردهي.
--------------------------------------------------------------------------------
۱) زاهداني، سيد سعيد زاهد، بهائيت در ايران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ ششم، ص 143 ـ 145،.
۲) بهائيت در ايران، ص 143-144. 
۳) همان، ص 145. 
۴) همان، ص 145. 
۵) افراسيابي، بهرام، تاريخ جامع بهائيت، تهران، انتشارات سخن، پنجم، 1374، ص 71. 
۶) بهائيت در ايران، ص 150-160. 
۷) تاريخ جامع بهائيت، ص 71. 
۸) همان، ص 82. 
۹) بهائيت در ايران، ص 143 و 144. 
۱۰) تاريخ جامع بهائيت، ص 79. 
۱۱) همان، ص 77. 
۱۲) همان، ص 173.
۱۳) همان، ص 344. 
۱۴) همان، ص 349.

 
مهدوی باشید و سبز
 
+نوشته شده درجمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 6:59 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)

آيا واقعاً باب و بهاء ادعاي بابيت، نيابت، مهدويت، نبوت، الوهيت، ربوبيت نموده اند و آيا اين ادعا ها خود دليلي بر بطلان اين فرقه نمي تواند باشد؟

مؤسسان فرقة بهائيت(باب و بهاء) در طول عمر خود ادعاهاي متعددي داشتند كه به صورت ذيل به آنها اشاره مي شود.
الف: ادعاهاي علي محمد باب:
1. ادعاي بندگي: تا سن 25 سالگي خود را بنده خدا و پيرو دين مقدس مي دانست و بارها به وحدانيت خداوند و نبوت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و امامت امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ شهادت داده است، چنانچه در تفسير سورة يوسف مي گويد:«خداوند آسمانها و زمين را خلق كرد و از طرف اوست حجت قائم منتظر و او حق است و من بنده اي از بندگان او هستم.(۱) كه چند مورد در اين كتاب به اسم شريف امام زمان ـ عليه السّلام ـ و اسامي طيبين آن حضرت تصريح كرده است. و در احسن القصص سورة 58 مي گويد: (اي بقية الله همه وجودم را فداي تو كردم و راضي شدم كه در راه تو به من فحش و ناسزا گويند.)(۲)
2. ادعاي بابيت: وي در سال 1260 ق در سن 25 سالگي ادعاي بابيت كرد. كه در كتاب احسن القصص سورة ملك مي گويد: «خداوند تقدير كرد كه اين كتاب در تفسير احسن القصص از ناحيه محمد(امام زمان ـ عليه السّلام ـ ) فرزند حسن فرزند محمد .... فرزند علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ بيرون آمد بدست بنده اي(علي محمد) تا حجت خدا از طرف(ذكر) به جهانيان ابلاغ گردد.»(۳)
3. ادعاي مهدويت: مدت كمي كه از زمان ادعاي بابيت مي گذشت، در همان زمان با دائي خود به مكه رفت و در آنجا ادعاي مهدويت كرد چنانچه صاحب كواكب الدريه در صفحة 79 مي نويسد: «باب در كنار كعبه ادعاي خود را اظهار كرد و گفت: اي مردم من همان قائم و امام زمانم كه در انتظار او هستيد.»(۴)
4. ادعاي نبوت: سيد علي محمد باب بعد از ادعاي مهدويت به اين امر قانع نشده فراتر رفته و بعد ادعاي نبوت كرد، بطوري كه به مفتي بغداد سيد محمد آلوسي مي نويسد:«بتحقيق مبعوث كرد مرا خداوند آنطوري كه محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مبعوث كرد.(۵)
5. ادعاي خدائي: آخرين ادعايي كه باب كرد ادعاي خدائي است. در نامه اي كه به صبح ازل مي نويسد در آنجا اين ادعا را آشكار كرده است: (اين نامه اي است از خداي زنده و برپا دارندة جهان(باب) به سوي خداي زنده و برپا دارندة جهان (صبح ازل.)(۶) و در كتاب (بيان فارس) باب اوّل، واحد اوّل مي گويد: (من خدا هستم، جزء من خدائي نيست و من پروردگار همة پديده ها مي باشم.)(۷) اينها خلاصه اي از پنج ادعاي باب مي باشد.
ب: ادعاهاي بهاء:
1. بندگي: او قبل از آنكه ادعاي (من يظهر اللهي) كند بارها خود را بنده خدا معرفي كرده است. در كتاب مبين صفحة 96 مي گويد: (اي پروردگار من اين نامه اي است كه مي خواهم براي سلطان(ناصرالدين شاه) بفرستم و تو مي داني كه منظوري ندارم از اين نامه مگر آشكار ساختن عدالت تو و از براي بندگان تو.)(۸)
2. ادعاي من يظهره اللهي: بعد از اينكه خود را جانشين باب معرفي كرد. مدتي نگذشت كه ادعاي مهدويت كرد و گفت: (من آن كسم كه هزار سال انتظار مرا مي كشيديد.)(۹)
3. ادعاي رجعت: در كتاب مبين ص 46 خطاب به پاپ مي گويد: (اي پاپ پرده هاي غفلت را بدر كه رب الارباب(مسيح) خود بهاء است.)(۱۰)
4. ادعاي نبوت و رسالت: در كتاب اقتدار صفحة 212 به پيامبري خود اشاره كرده است: «اي خداي من آنان را دعوت نكرده ام جزء چيزي كه تو مبعوثم نموده اي و اگر گفتم بياييد به سوي من نظري نداشته جز چيزي كه تو به او ظاهر ساخته اي و مبعوث كرده اي.(۱۱)»
5. ادعاي خدائي: آخرين ادعاي كه اظهار كرد اينكه خود را خدا خواند: در كتاب بديع صفحة 154 و در كتاب مبين صفحة 286 بارها اين ادعا را علني اعلان كرده است: مثلاً مي گويد: «بدرستي كه من الله هستم و نيست الهي غير از من، چنانچه نقطة اولي(باب) قبل از من گفته است» و در جاي ديگر مي گويد: «من پروردگار همه چيز هستم».(۱۲) اينها نمونه اي از ادعاهاي پنجگانة جناب بهاء الله است كه در مدت 77 سال اظهار كرده است. اگر پيروان اينها و يا هر كس ديگر، كمترين دقتي كرده باشند علم پيدا خواهند كرد كه اينها در طول عمر خود، هر ادعائي كه كرده اند، يا ادعاي بعدي آنان مورد نقض قرار گرفته است و اين تناقض گويي(باب و بهاء) طوري آشكار است كه تعجب هر انساني را برمي انگيزد. پس اگر هيچ دليل و برهاني هم در رد ادعاهاي اينها اقامه نشود. خود اظهارات اينها خط بطلاني بر ادعاهاي شان مي كشد. زيرا يك نفر نمي تواند هم بنده خدا باشد هم خود خدا يا هم واسطه و باب امام زمان باشد و هم خود امام زمان يا هم پيامبر مبعوث باشد و هم خدا.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. اصول دوازده گانة بهائيت، علي نصيري.
2. تاريخ اديان و مذاهب جهان، عبدالله، مبلغي آباداني .
3. بهاييگري، احمد كسروي.
4. بهائيت دين نيست، ابوتراب، هدائي.
5 . تاريخ جامعيت بهائيت، بهرام، افراسيابي.



۱) دكتر، ج، م، ت، محاكمه، ناشر بي نا، ت 1344 ش، ص 36. 
۲) محمدي اشتهاردي، محمد، ارمغان استعمار، ناشر نسل جوان، چ اول ت 1379 ق، قم، ص 64.
۳)همان، ص 30. 
۴) فضائي، يوسف، بابيگري و بهائيگري، ناشر مؤسسة مطبوعاتي غربي، چاپ تهران، بي تا، ص 92.
۵) شاهرودي، احمد، راهنماي دين، ناشر چاپخانه حيدري، ت 1343 ش، ص 173. 
۶) ارمغان استعمار، ص 166. 
۷) همان، ص 167. 
۸) مرتضوي، محمد مهدي، امشي بحشرات بهائي، ناشر؛ چاپخانه اسلامي، ت 1340 ش، ص 58 ـ 57،.
۹) اعتضاد السلطنه، فتنة باب، توضيحات عبدالحسين قوائي، ناشر: بابك، ت 1332 ش، تهران، ص 28،. 
۱۰) ارمغان استعمار، ص 173. 
۱۱)  همان، ص 175. 
۱۲) محاكمه، ص 72، و امشي بحشرات بهائي، ص 22.

 

مهدوی باشید و سبز


 

+نوشته شده درجمعه یکم آذر 1387ساعت 7:47 توسط از تبار گل یاس |

بسم رب المهدی (عج)

سلام .

نمایشگاه معبر سبز فعالیتی است که توسط اعضای کانون دانشجویی رهپویان منجی و با همکاری اعضای فعال کانون هلال احمر دانشکده کشاورزی ورامین روز دوشنبه ۲۰/۸/۸۷ در دانشکده ی کشاورزی ورامین افتتاح میگردد.

این نمایشگاه یادواره ای برای احیای نام شهدا است و قبل از افتتاح آن همایشی با همین عنوان در سالن آمفی تئاتر دانشکده کشاورزی ورامین برگزار می گردد.

بازدید از نمایشگاه برای عموم آزاد است و تا مدت سه روز ادامه دارد.

آدرس محل برگزاری: ورامین ، میدان رازی(چوب بری) خیابان دانشگاه ، دانشکده کشاورزی ورامین

تلفن : ۴۲۲۰۷۵۰-۴۲۲۰۶۵۰

داخلی ۲۰۲

 

مهدوی باشید و سبز

 

+نوشته شده درجمعه هفدهم آبان 1387ساعت 6:28 توسط از تبار گل یاس |